عجیب دنیاییست... - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 19:49
در عجبم از غلبه یxa0 "نفهمی "ها ، بر "بفهمی " ها ،که عجیب خودشان را محق هم می دانند...
فتامل... - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 19:49
قشنگ ترین جمله ای که خوندم: { وحشتناک ترین چیزها اینه که " نفهمی " را ببینی که به شدت به نفهمی هایش اعتقادات تعصب امیز داشته باشد... فاجعه است ... فاجعه...}
ریشه - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 19:49
هرچی بیشتر میخوانم ... بیشتر اسیر میشوم .... اسیر خاکی که ، خوب گفته اند : عجیب "کش " دارد... عجیب... حتی از روی همین نوشته های رو ی کاغذ یا حتی تصاویر دنیای مجازی... من دل بسته خاک بلا خیز خراسان بزرگ شدم ... این ایران شرقی... من ریشه هایم را یکی یکی می یابم با درد و غم و راز افغانستان... و دوست دا...
رمان - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 19:49
هر رمان یک زندگی بی زیستن است... انها را می شود زندگی کرد... هرکدامشان که به اخر میرسند؛ انگار من هم یکبار به اخر میرسم...
شکار گنج رویا - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 19:49
به دنبال گنجیم ... همگی ... اندکی به ان می رسند... به گنج عمر و زندگی... اما بیشترها ، می مانند؛ می بازند... حتی در وسط معدن گنج! چه میشود ؟ که مرگ رویا ، در یک قدمی رویا میسر میشود؟ جواب شاید ان باشد که گنج های یک معدن را ،حاضر و اماده در میان یک صندوق جواهرات و تراش خورده می خواهیم . ما در پی شکار...
قشنگ - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 5:00
قشنگی ها زیادن... xa0و چه خوبه که آدم به چشمش چیزی قشنگ بیاد و چه خوبتر ،اگر تعداد قشنگی ها از زشتی ها در نظرمان بیشتر باشد ؛ ان موقع شاید بشود گفت که تازه داری خودت هم قشنگ میشوی... . . و چه قشنگ است : یک صبح پاییزی ابری...
می گفت - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 9:45
استاد مشاور میگفت که همیشه در همه حال باید منطقت را حین شنفتن مراجع ،رعایت کنی و هیچ شاهد و مدرکی را بر قطعیت صددر صد حرفای او و محکومیت طرف مقابلش نگیری و ، چشم بگیری از شکستکی ها و کوفتگی ها... تا چشم منطق رابطه ی بی منطق انها باشی... چه انکه رابطه ای بهم نمیریزد ؛مگر انکه طرفین ،چاشنی منطق نگاهشا...
ازدواج درست - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 9:44
هیشکی نمی تونه بگه که ازدواجش صد در صد درسته ؛ مهم اینه که طرفت چقدر به ایده الات و خواسته هات نزدیک هست تا بهتر باشه؛ و از همه اینا مهم تر ، حس خود آدمه....
در کاشان - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:05
وحشتانک ترین چیزا .... وحشتناک ها خیلی چیزا هستن و میتونن باشن ؛ اما شاید ... xa0بدترینش ... در جمع ، احساس تنهایی کردنه... رفیق... واژه ها گاهی چقدر در عین اشنایی ،غریبه اند... عین حضور تو...
امان از گم شدن... - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 13:05
خدا گم مان نکند....
هدف سخنرانی - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:10
هدف سخن رانی نیست؛ جز اقناع اندیشه های شنیدار،برای هدایت به فهمِ با عمل ، یا عملِ فهیم.
زن درون - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:09
من، نبودن هایت را به که، فریاد زنم؟
نیازمندی - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:09
... آرامش درون را ، با تمام غربت درونش ، با تمام بیگانگی های خودم با خودم، به لختی های لحظه ای به ظاهر عمیق و با دوام بیرون، نیازمندترم..... آرامش درون ... آرامش درون...
مکث - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 2:48
زمان را، زمان را، دریابیم... این اصل اساس زندگی را... در گذرتر از عمر ، را...
چند؟ - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 2:48
خداوندا ! یعنی چندتاxa0اسکارلت اوهارایxa0احمق و ناسپاس و از خودمتشکر،که تمام نعمت ها و موهبت هاتو یک جا بهش عطا کردی و او ،به همه اونا لگد زده و ،چند تا عاشق حقیقی مثل رت باتلر ،آفریدی؟؟
تولد ترس... - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 19:37
ترس... ! ترس را ... تجربه کرده ای؟ آن گونه که به جانت چنگ بیندازد و تو را در اعماق لرزش های بی امان و بی نشانه ی خود مدفون کند؟ هست هایت را نیست کند و نیست های چندش آور و هولناک زندگی ات را ، از دالان های متروک ذهنت ، به سطح اورد و "هست" کند... این ترس ها ، یعنی خود زندگی ، در حین لمس سقوط در بی انت...
خوره - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 20:04
نوشتن ، هم چون خوره است برای من ... واژه ها ناگاه شارشی هولناک بر ذهنم می گیرند و امان نمیدهند و میبارند و می ایند و چون سیلی ،کوچه های پیچ در پیچ ذهن سیالم را در می نوردند و در بر میگیرند... بی امان ... خوره ، به جانم می افتد که سریع نوشتن اغاز کنم و دنیای گشوده شده حیرت انگیز مکاشفه خود را ، ثبت ....
اطلاعیه - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 13:28
حقیقتا هیچ حس خوشایند و مهمان نوازی نسبت به مهمان سرزده در من وجود ندارد ؛ ولو بالظاهر! متاسفانه...
نکته - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 13:28
دنیا نمی تونه ما رو شکست بدهxa0؛ ما همیشهxa0از درون شکست می خوریم اونم به خاطر چیزای بی ارزش .مثل کینه، مثل دوست نداشتن خودمون، و نشناختن خودمون....
حرف حساب - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 22:59
> xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 {رمان بر باد رفته . م...