
خواستگار قدیمی رو دیروز توی مترو دیدم...
ادامه مطلب
امروز سرکار نرفتم! مرخصی بودم. به خودم وعده یکی دوتا گربه دادم! توله گربه های گوگولیه دی اس اچ...
ادامه مطلب
مورچه نمی فهمد! نا امیدی را می گویم. او از کوچکی خودش و بزرگی و چیستی اطرافش نیز،درکی ندارد؛ اما موفق است!هدف او بقاست؛ بقا و تمام انچه بدان مربوط است.بقیه موارد برایش یک هیچ بزرگ است. برای همین در عمر کوتاه نهایت دو ساله اش، پیوسته و بی تردید می دود و موانع را پشت سر می گذارد. مانع هرچه میخواهد بزرگ باشد،ماندن برای او معنا ندارد ،صرفا مسیرش را عوض می کند.او باید برود و به این رفتن لازمه ی بقا، بطور غریزی سخت مومن است.راه رفته را باید رفت،همین...مورچه ها خودکشی نمی کنند... + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۲/۲۹ ساعت 17:11 توسط زهرا | بخوانید...
ادامه مطلب
دنبال خودت که بروی، ایرادی ندارد! فقط در میان ورقهای تقویم، روز و ماه و سال، گم میشوی! همین... + نوشته شده در ۱۴۰۰/۱۲/۲۷ ساعت 16:18 توسط زهرا | بخوانید...
ادامه مطلب
ایمان ، اعتقاد به وقوع حتمی آن چیزی است که همه نشان ها دال بر قطعیت عدم وقوعش است!...
ادامه مطلب
" من بیمارم" شجاعت یک انسان است... "همه بیمارند" حماقت, تک به تک یک ملت است ملتی که از اعتراف میترسد و رشد نمیکنم دقت کن دهانت به چه باز میشود من اسایش میخواهم......
ادامه مطلب
زمانه, هرچه ادمهایش بدتر میشوند،بی برکت تر میشود و تندتر میگذرد. سالها جلدی میروند.و هر سال ،جلدتر از پارسال تو گویی ، زمانه, میخواهد ما انسانهای بدش را زودتر استفراغ کند......
ادامه مطلب
من با امام رضا ، خلوت خواهم کرد... حرف ها بسیار است... و رعیت ،اربابش را میخواند......
ادامه مطلب
درختان ، بالا و پایین های زیادی را با استواری تحمل می کنند و بزرگ میشوند ؛ چرا که این زمستان ها و پاییزها را به عنوان جزیی از زندگی پذیرفته اند و عین زندگی می دانند.می دانند و می مانند و استوار... کاش ما ادمها هم کمی درخت بودیم......
ادامه مطلب
من آدم کم توقعی ام ؛ اما کمال گرام... بلند پرواز نیستم اما، کمال گرام... نهایت ارزوی من ، داشتن باغیست برای کاشتن گل... شایدم مغازه ای کوچک پر از گل ، تا با فروش مهربانی ها و زیبایی ها ، روزی حلالی بدست ارم و میان عطرها، مست... و یا مغازه ای پر از کتاب ، تا به نادانی ها ، دانایی هدیه کنم و برای خودم، لقمه نانی علم... من! دست پخت مادر را هم دوست دارم... دوست دارم ، طعم ایران را در نانی بپیچم واز کافه ایی کوچک ، به مردم عرضه کنم... من ... همینم ... پیچده در میان تمام سبزها و صورتی ها و ارغوانی ها ......
ادامه مطلب
هر رمان یک زندگی بی زیستن است... انها را می شود زندگی کرد... هرکدامشان که به اخر میرسند؛ انگار من هم یکبار به اخر میرسم......
ادامه مطلب
استاد مشاور میگفت که همیشه در همه حال باید منطقت را حین شنفتن مراجع ،رعایت کنی و هیچ شاهد و مدرکی را بر قطعیت صددر صد حرفای او و محکومیت طرف مقابلش نگیری و ، چشم بگیری از شکستکی ها و کوفتگی ها... تا چشم منطق رابطه ی بی منطق انها باشی... چه انکه رابطه ای بهم نمیریزد ؛مگر انکه طرفین ،چاشنی منطق نگاهشان را کم کرده باشند و فرقی نمیکند از دریچه خشم نگاه میکنند یا اه و ناله، بهرحال بی منطق شده اند......
ادامه مطلب
خدا گم مان نکند.......
ادامه مطلب
سالها پیش ، با همه ی خامی و بی تجربگی ام ، می گفتم: دوستم داره و دوستش دارم . کافیه ! سالها گذشت ؛ تجربه کردم ؛ خوندم ؛ دیدم ؛ شنیدم؛ چشیدم؛ لمس کردم ؛ تا رسیدم به اینکه... دوستم داره و دوستش دارم. همین کافیه... . باورهای قلبی را ، باور کنیم که از هزاران دانستنهای بی انتها ، عمیق ترند......
ادامه مطلب
نیمه جان ، جان میگیرد ؛ یا جان میدهد؟؟...
ادامه مطلب
خداوند، بی قراری های یک مادر را ، برای گرگ بیابان هم نخواهد ؛ مبادا.......
ادامه مطلب
آدمها همینند... عین زندگی... گاهی ظالم... گاهی ریاکار... گاهی عصیانگر... گاهی بی وفا... و گاهی پر از محبت. چرا که هیچ آدمی بدمطلق نیست ... عین خود زندگی... ============= خط به خط این نوشته را تجربه کرده ام و به همین خاطر رج به رجش برایم ارزشمند است....
ادامه مطلب