
خواستگار قدیمی رو دیروز توی مترو دیدم...
ادامه مطلب
مورچه نمی فهمد! نا امیدی را می گویم. او از کوچکی خودش و بزرگی و چیستی اطرافش نیز،درکی ندارد؛ اما موفق است!هدف او بقاست؛ بقا و تمام انچه بدان مربوط است.بقیه موارد برایش یک هیچ بزرگ است. برای همین در عمر کوتاه نهایت دو ساله اش، پیوسته و بی تردید می دود و موانع را پشت سر می گذارد. مانع هرچه میخواهد بزرگ باشد،ماندن برای او معنا ندارد ،صرفا مسیرش را عوض می کند.او باید برود و به این رفتن لازمه ی بقا، بطور غریزی سخت مومن است.راه رفته را باید رفت،همین...مورچه ها خودکشی نمی کنند... + نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۲/۲۹ ساعت 17:11 توسط زهرا | بخوانید...
ادامه مطلب
من آدم کم توقعی ام ؛ اما کمال گرام... بلند پرواز نیستم اما، کمال گرام... نهایت ارزوی من ، داشتن باغیست برای کاشتن گل... شایدم مغازه ای کوچک پر از گل ، تا با فروش مهربانی ها و زیبایی ها ، روزی حلالی بدست ارم و میان عطرها، مست... و یا مغازه ای پر از کتاب ، تا به نادانی ها ، دانایی هدیه کنم و برای خودم، لقمه نانی علم... من! دست پخت مادر را هم دوست دارم... دوست دارم ، طعم ایران را در نانی بپیچم واز کافه ایی کوچک ، به مردم عرضه کنم... من ... همینم ... پیچده در میان تمام سبزها و صورتی ها و ارغوانی ها ......
ادامه مطلب
استاد مشاور میگفت که همیشه در همه حال باید منطقت را حین شنفتن مراجع ،رعایت کنی و هیچ شاهد و مدرکی را بر قطعیت صددر صد حرفای او و محکومیت طرف مقابلش نگیری و ، چشم بگیری از شکستکی ها و کوفتگی ها... تا چشم منطق رابطه ی بی منطق انها باشی... چه انکه رابطه ای بهم نمیریزد ؛مگر انکه طرفین ،چاشنی منطق نگاهشان را کم کرده باشند و فرقی نمیکند از دریچه خشم نگاه میکنند یا اه و ناله، بهرحال بی منطق شده اند......
ادامه مطلب