نگاه های من

متن مرتبط با «رمان ترسناک تولد مشترک» در سایت نگاه های من نوشته شده است

گربه درمانی...

  • نیلوبلاگ

    امروز سرکار نرفتم! مرخصی بودم. به خودم وعده یکی دوتا گربه دادم! توله گربه های گوگولیه دی اس اچ...

    ادامه مطلب
  • برداشتی از رمان

  • نیلوبلاگ

    درختان ، بالا و پایین های زیادی را با استواری تحمل می کنند و بزرگ میشوند ؛ چرا که این زمستان ها و پاییزها را به عنوان جزیی از زندگی پذیرفته اند و عین زندگی می دانند.می دانند و می مانند و استوار... کاش ما ادمها هم کمی درخت بودیم......

    ادامه مطلب
  • رمان

  • نیلوبلاگ

    هر رمان یک زندگی بی زیستن است... انها را می شود زندگی کرد... هرکدامشان که به اخر میرسند؛ انگار من هم یکبار به اخر میرسم......

    ادامه مطلب
  • تولد ترس...

  • نیلوبلاگ

    ترس... ! ترس را ... تجربه کرده ای؟ آن گونه که به جانت چنگ بیندازد و تو را در اعماق لرزش های بی امان و بی نشانه ی خود مدفون کند؟ هست هایت را نیست کند و نیست های چندش آور و هولناک زندگی ات را ، از دالان های متروک ذهنت ، به سطح اورد و "هست" کند... این ترس ها ، یعنی خود زندگی ، در حین لمس سقوط در بی انتهای مطلق... و چه فاجعه است ، اگر همه عمر ، طول بکشد. می کشدت ... می میراندت ... زنده به گورت می کند و در زندگی ، با زنده مانی ، منجمدت می کند ... نمیدانی از لرز توامان درونت و انجماد بیرونت ، به که پناه بری... در این لحظه ها ، خدای بی ایمان ها ، کم می آورد ؛ و چقدر باید خوش اقبالبود...

    ادامه مطلب
  • یک تیکه رمان!

  • نیلوبلاگ

    آدمها همینند... عین زندگی... گاهی ظالم... گاهی ریاکار... گاهی عصیانگر... گاهی بی وفا... و گاهی پر از محبت. چرا که هیچ آدمی بدمطلق نیست ... عین خود زندگی... ============= خط به خط این نوشته را تجربه کرده ام و به همین خاطر رج به رجش برایم ارزشمند است....

    ادامه مطلب